یه روز تو شهر ما مرغ ها به اعتراض جمع شده بودن
و احساس میکردن خروسها دارن بهشون ظلم میکنن.
حرفشون این بود که چرا خروسها دمشون بزرگتر از
ما مرغ هاس؟
اصلا چرا ما مرغ ها باید روزی چند بار به خودمون
فشار بیاریم و ختم بذاریم ولی خروس ها راس راس راه میرن؟
یا چرا ما مرغ ها باید شبها تو لونه زندونی بشیم
ولی کسی کاری به کار خروس ها نداره و آزادانه هرجا که بخان، رو درخت رو دیوار و
... میخابن؟
چرا ما مرغ ها تا صدای قد قدمون در میاد همه
کلافه میشن و اعتراض میکنن، ولی خروس ها سه وعده قوقولی قوقو میکنن و کسی معترض
نمیشه؟
میگفتن اصلا چرا خروسها بزرگتر از مرغ ها هستن؟
بعضی هاشون هم میگفتن چرا مرغها اینقدر بی
ارزشن که روزی هزارتاشونو میکشن و به کیلویی 2 ، 3 هزار تومن میفروشن؟
بعضی دیگه هم میگفتن چرا یه خروس میتونه چندتا
مرغ داشته باشه ولی یه مرغ نمیتونه چندتا خروس داشته باشه؟ (البته این دسته جدا از
همه مرغ ها بودن و مرغ ها به یه چشم دیگه بهشون نگاه میکردن و خیلی سانتی مانتال
بودن)
خلاصه شعار میدادن اعتراض میکردن پلاکارد دستشون
بود. از هر طرف یه صدایی میومد و هر کدوم برای رسیدن به حقشون شعارها و پلاکارد
دست گرفته بودن تا دست خالی نرن خونه هاشون.
تو همین وقتا بود که یکی که معلوم بود سرش به
تنش می ارزه رفت یه جای بلندی وایساد و دستش رو به نشونه ساکت کردن جمعیت تکون و
داد . بعد از چند دقیقه مرغ ها ساکت شدن تا ببینن این کیه و چی میخاد بگه.
طرف با نام خدا حرفاشو شروع کرد و گفت:
شما دارین به چیزی اعتراض میکنین که خدا قرار
داده. خدا گفته من هر چیزی که آفریدم زوج و دوتا دوتا آفریدم. مثل شماها، شماها
یکسانید و از یک خلقتید ولی یکی شده خروس یکی شده مرغ، هر کدوم برای یه وظیفه ای
آفریده شدید اونی که آفریدتتون دوست داره بهش بگید چشم.
شاید به ظاهر خروس ها آزادتر و حرفهایی که شما
میزنید درستتر باشه ولی اونا هم سختی هایی دارن که شما ندارید.
خدا این خروس ها رو قویتر و بزرگتر از شما
آفریده که اون گربه لعنتی ازش بترسه و نیاد جوجه ها و خودتونو بکشه. شما ظریف ترین
تا جوجه هاتون ازتون نترسن. اگه صبح جوجه ها پاشن و هیکل لندهور این خروسو ببینن
که درجا پس میفتن.
شما تخم میذارید؟ میدونم سخته... ولی موقعی که
شما خوابین این خروسه که باید کله سحر پاشه بره رو درخت و قوقولی قوقو کنه و روزی
شما رو از خدا بخواد و صاحبتونو بیدار کنه تا بیاد بهتون آب و دون بده.
اصلا میدونی چه فشاری بهش میاد وقتی قوقولی قوقو
میکنه؟
بعدشم کی گفته کسی به صدای خروس معترض نمیشه؟
خودم دیدم یه روز یه خروسه داشت بی موقه میخوند یهو یه دمپایی اومد تو کله اش...
برا خیلیا خروس نباشه هم نباشه ولی همه میگن مرغ
باید باشه. مخصوصاً دانشجوها و مجردا ...
هیچ میدونستید اگه یه روز تخم نذارید آمار مرگ و
میر و سوء تغذیه دانشجو ها و مجردا غوغا میکنه ...
توی این دنیا همه دنیای کمال می گردن. دنبال چیزایی میگردن که خودشون ندارن. اگر شما مثل خروسها بودید و یا خروسها مثل شما بودید دیگه زندگی معنی نداشت.
مرغ ها داشتن با هم پچ پچ میکردن و میخندیدن که
اون طرف گفت:
برید تو خونه هاتون و به انجام کاری که به اون
مأمور شدید از طرف خدا بپردازید و تو کار خدا دخالت نکنید.
مرغ ها یه فکری کردن و رفتن خونه هاشون و هنوز
که هنوزه دارن به خوبی و خوشی زندگی میکنن .
دیگه کسی ندیده یه مرغ به خروسش اعتراض کنه ...