آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 11 مرداد ماه سال 1390
توسط: محمدجعفر

تشنگی

آب میخوردیم و می‌گفتیم یا حسین (ع) ...


وقتی آب و میبینیم و نمی‌خوریم میگیم یاابوالفضل (ع) ...


مهمونی (خدا) خوش بگذره ...

دوشنبه 20 تیر ماه سال 1390
توسط: محمدجعفر

گذشتن ...

به نام خدای شهیدان میهن دوست و خدا پرست


دمشون گرم شهیدا برای رسیدن به عشقشون (خدا) از جونشون گذشتن.


ولی من ...


نمیتونیم از یه نخ سیگار بگذرم.

دوشنبه 10 آبان ماه سال 1389
توسط: محمدجعفر

شب...

تاریک ترین لحظه شب ۳۰ دقیقه به سپیده دم است ...



از خودم نمی گم منبعش معتبره




(از کاربلدا تقاضا می کنم این آمار وبلاگ منو یه نگاه بندازن ... قسم حضرت عباس وبگذر رو قبول کنیم یا دم خروس آمار خود بلاگ اسکای رو...)

پنجشنبه 25 شهریور ماه سال 1389
توسط: محمدجعفر

ستاره

جاتون خالی

داشتیم میرفتیم مشهد از سمنان که رد میشدیم از توی ماشین چشمم به آسمون افتاد دیدم چقدر ستاره داره آسمونش نگاه کردم به زمینش دیدم بیابون خشک و بی آب و علف . بعد از زیارت و سیاحت توی مشهد راه افتادیم طرف شمال وقتی اونجا به آسمون نگاه کردم دیدم از ستاره خبری نیست نگاه کردم به زمینش دیدم سبز و چشم نواز کوه های مملو از درخت .


با خودم گفتم کار خدا رو نگاه کن به کسایی که زمین خشک و بی آب و علف میده اون بالا بالا ها ستاره میده و به کسایی که ستاره نمیده زمین خوش آب و هوا میده.


داخل پرانتز (ما که تو شهرمون نه آسمان پر ستاره ای داریم و نه زمین خوش آب و هوایی تکلیفمون چیه؟ )

جمعه 12 شهریور ماه سال 1389
توسط: محمدجعفر

رفیق

بعضی ها چقدر با خودشون رفیقن، توی کوچه و خیابون با خودشون حرف میزنن.

دیروز یکیشونو توی خیابون دیدم جالب بود طرف با خودش میگفت و میخندید مثل دوتا دوست.

چهارشنبه 2 تیر ماه سال 1389
توسط: محمدجعفر

بار کج



بار کج به مقصد نخواهد رسید ...

با ما کج و با خود کج و با ایرلند بیچاره کج ...
یک دم گلی راست بزن ای همه جا کج ...
دوشنبه 23 فروردین ماه سال 1389
توسط: محمدجعفر

پل هوایی ...

سوار ماشین بودم .
چند متری مانده بود به یک پل هوایی که ترافیک شد.
نگاهم به لاین سمت راست افتاد که ترافیک کمتری داشت.
فرمان را پیچاندم و خواستم به لاین سمت راست خود بروم ناگهان نگاهم به شخصی افتاد که بالای پل هوایی ایستاده بود به من اشاره ای کرد و مرا از رفتن به لاین سمت راست منع کرد.
اهمیت ندادم .
فقط به فکر این بودم که لاین سمت راست با سرعت بیشتری پیش می رود.
به راست چرخاندم و رفتم وقتی از پل هوایی عبور کردم متوجه شدم این لاین از خیابان مسدود شده است.
به خودم گفتم کاش به آن اشاره و منع کردن آن شخص اهمیّت می دادم.

در مسیر زندگی همیشه دستی بالاتر از همه دستها هست که راه را به ما نشان می دهد و ما از او غافلیم.
شنبه 21 فروردین ماه سال 1389
توسط: محمدجعفر

کلاغ و طوطی

کلاغ و طوطی هر دو زشت و سیاه آفریده شدند
طوطی اعتراض کرد و زیبا شد
کلاغ هم راضی به رضای آفریدگارش بود
اکنون طوطی در قفس است و کلاغ آزاد آزاد ...
شنبه 29 اسفند ماه سال 1388
توسط: محمدجعفر

چهار شنبه سوری

خسته نباشید ! واقعا دستتون درد نکنه که یه سنت الکی رو اینقدر پاس می دارید واقعا کار بزرگی کردید تصاویر گویای همه چیز هست ...

این آقا به چهار شنبه سوری ایمان داره ...










این هم حضور زن در اجتماع ...

کاش به جای این همه پا فشاری روی سنت های غلط سنت های قشنگ تر از این رو به جا می آوردیم ...
عجب پیام تمیسی بود !
شنبه 15 اسفند ماه سال 1388
توسط: محمدجعفر

اعدام ...

همیشه برام سوال بوده که یه مجرم  وقتی جرمی رو مرتکب میشه وزنش هم زیاد میشه که اونو با جرثقیل می کشن بالا ...
دوشنبه 26 بهمن ماه سال 1388
توسط: محمدجعفر

تاکسی ...

موقع سوار شدن تاکسی ...
همیشه نفر اول مسیر را می گوید ...
نفر دوم به دنبال ماشین می دود ...
و نفر سوم سوار می شود !!!
دوشنبه 28 دی ماه سال 1388
توسط: محمدجعفر

گربه های له شده!

تا حالا چند دفعه دیدی یه گربه وسط خیابون رفته باشه زیر ماشین و مثل این کارتونای تام و جری مثل لواشک شده باشه؟ 

راستش من چند دفعه ای دیدم. 

خیلی دلم می خواد برم از گربه ای که له شده بپسرم آخه اون طرف خیابون چی داشت که اینطرف خیابون نداشت!