بهترین فیلم های ۲۰۱۰ یکجا! بهترین فیلم های ۲۰۱۰ یکجا!
اکشن,رزمی,ترسناک,تخیلی...!
هر فیلم فقط 190 تومان!
صد فیلم برتر شاهکار سینما
شاهکار های سینما از هنرمندان بزرگ
آلن دولن ، مارلون براندو ،‌ آنتونی کوئین
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
زمان ثبت : دوشنبه 25 مرداد ماه سال 1389 در ساعت 06:56 AM
نویسنده : محمدجعفر     موضوع : دل نوشته
عنوان : ربنا ...


چقدر جای « ربنا » سر سفره افطار خالیه ...


Download



زمان ثبت : سه شنبه 1 تیر ماه سال 1389 در ساعت 04:36 AM
نویسنده : محمدجعفر     موضوع : دل نوشته
عنوان : صدای اذان می‌آید
در طول بیست و اندی سال که از عمرم میگذره کلی آهنگ گوش دادم ولی هیچ صدا و نغمه ای مثل اذان صبح که از مسجد محله پخش میشه بهم نمی چسبه.

وقتی از خونه رفتم بیرون دیدم صدایی میاد خوب که گوش دادم دیدم صدای گنجشکای محلمونه.
با خودم گفتم اینا هم مثل من شبها خواب ندارن یا شایدم مثل من از روزا خوششون نمیاد که نصف شبی به سر و صدا کردن افتادن چند دقیقه ای که گذشت صدای اذان بلند شد اون موقه بود که فهمیدم فکرام باطل بوده این گنجشکا با این کوچیکیشون بهتر از ما آدما میفهمن کی باید با خدای خودشون راز و نیاز کنن و روزی اون روزشونو از خدا بخوان خیلی برام جالب بود اذان که تموم شد پنج دقیقه نگذشته بود که صدای گنجیشکا تموم شد ولی به خونه ها که نگاه می کردم چراغی روشن نشد اگرم شده باشه من ندیدم.

از شبها بیشتر براتون می نویسم چون چند سالی هست که با شبها رفیق شدم و از روزا بُریدم.


زمان ثبت : پنجشنبه 13 خرداد ماه سال 1389 در ساعت 8:57 PM
نویسنده : محمدجعفر     موضوع : دل نوشته
عنوان : مبارزه
ما ایرانی ها هم که با همه چیز سر جنگ داریم ...

طرحی در ایران به تصویب نمیرسه مگر اینکه یک کلمه مبارزه توش باشه ... مبارزه با بد حجابی، مبارزه با اوباش، مبارزه با ...

خیلی از کارها رو میشه با کمی مهربونی و روانشناسی به خوبی و خوشی حل کرد آخه چرا مبارزه.

بیایید از استاد مطهری یاد بگیریم...
روزی استاد مطهری با دو دختر بد حجاب در دانشگاه مواجه میشه .
روز بعد با مقدار پول اندکی که داشته تعدادی روسری در قالب کادو بهشون هدیه میده.

این خیلی قشنگ تره تا طرف رو کَت بسته بندازیش توی وَن با شیشه های دودی و کلی تحقیرش کنیم.

همین طور اوباشی که دست به هر کاری میزنن از توی شکم مادرشون اوباش نبودن توی جامعه ای که ما ساختیم به این روز افتادن.


زمان ثبت : یکشنبه 8 فروردین ماه سال 1389 در ساعت 2:40 PM
نویسنده : محمدجعفر     موضوع : دل نوشته
عنوان : کرمان ...

سلام اولین مطلب سال ۸۹

همیشه توی مدرسه بعد از عید موضوع انشاء این بود که نوروز خود را چگونه گذراندید !
آقا اجازه ما رفتیم کرمان خیلی خوش گذشت تازه اونجا ازمون استقبال هم شد عکس و ببین با لهجه کرمانی بهمون خوش آمد گفتن ...
من هم گفتم خواهش می کنم شهر خودمون بود فقط یه چند سالی ازش دور افتاده بودم ...

همیشه پاینده باشی استان هشت ...


زمان ثبت : شنبه 29 اسفند ماه سال 1388 در ساعت 3:57 PM
نویسنده : محمدجعفر     موضوع : دل نوشته
عنوان : سال نو مبارک


سلام
سال نو مبارک ایشا الله همتون مثل این شکوفه بهاری شاد و سر زنده باشید و سال خوبی داشته باشید ...

بفرمایید آجیل و شیرینی
تا حالا مطلب نوشتنو با یه ظرف پر آجیل تجربه نکرده بودم خیلی حال میده امتحان کنید!

به شرطی که توی ظرف آجیل دنبال بادوم هندیا و پسته هاش نگردید ... چشماتونو ببندید یه چیزی بردارید حالا اگه تخم هندونه بود باید سعی کنید یه جوری بکشکونیدش و بخورید اینطوری خیلی بیشتر حال میده ...


زمان ثبت : سه شنبه 25 اسفند ماه سال 1388 در ساعت 3:14 PM
نویسنده : محمدجعفر     موضوع : دل نوشته
عنوان : چهار شنبه آخر سال...

شب چهار شنبه ی آخر سال شد.
هر کسی دنبال آتشی می گردد که زردی خود را به او بدهد و سرخی او را از آن خود کند.
اما من می خواهم امشب را جور دیگر برگزار کنم کیست که نداند شب چهارشنبه شب زیارتی توست. حال میخواهم آتش عشقت را که سال هاست در دلم شعله میزند را نمایان کنم و با آتش عشقت چهار شنبه ی آخر سال خود را برگذار کنم ...
به جمکرانت خواهم آمد، امیدوارم مرا بپذیری ...

شمشیر کجت راست کند قامت دین را    * * *    هم قامت ما را که ز هجر تو خمیدیم


زمان ثبت : پنجشنبه 20 اسفند ماه سال 1388 در ساعت 11:24 PM
نویسنده : محمدجعفر     موضوع : دل نوشته
عنوان : تهران ...


آقا رفتیم تهران ... این تهران واقعاً عجیبه و خیلی قریب از نوع خفن ...
وااااای نگو، ترافیک برای یه دقیقه اشه باید بگم قلبمه ی ماشین وای سرم داشت گیج می رفت...
میگی این چه ربطی به عکس داره ربط داره دیگه این مرز بین قم و تهرانه وسط اتوبان قم - تهران از این خط قرمزه که رد میشه با یه فاجعه ترافیکی مواجه میشی که نگو ...
من اگه جایی کاره ای بودم که نیستم به جای ساختن این همه تونل و بزرگ راه به هر خونه ای یه خط اینترنت مجانی می دادم و اداره ها رو مجبور می کردم همه یه سایت برای خودشون  درست کنن و مردم کارای اداری شونو توی خونه هاشون انجام بدن  و ماشین مبارک و اینقدر ندوونن توی خیابون تازه اینترنتم یادشون می دادم مفت و مجانی همه ی این خرجارو جمع بزنی نصف خرج تونل توحید هم نمیشه!
ولی چه میشه کرد صدای ما که به جایی نمیرسه تازه بعضیا از اینترنت می ترسن و اونو مخلّ امنیت می دونن !!!


زمان ثبت : چهارشنبه 19 اسفند ماه سال 1388 در ساعت 9:19 PM
نویسنده : محمدجعفر     موضوع : دل نوشته
عنوان : حرم حضرت معصومه (س)


یه همچین روزایی خانم فاطمه معصومه به شهر قم اومدن

از کلیّه دوستان عزیزی که دل پاکی دارن یه چیزی تو مایه های همه دوستان عاجزانه تقاضا دارم برام دعا کنن تا حضرت معصومه بطلبه برم زیارت... روزی نیست گمبدشو نبینم ولی ...


زمان ثبت : چهارشنبه 12 اسفند ماه سال 1388 در ساعت 11:00 PM
نویسنده : محمدجعفر     موضوع : دل نوشته
عنوان : کارت پایان خدمت ...

بعد از یک سال و چند ماه اسیری و در بند نظام بودن و شب ها پست دادن با اسلحه ی 5 کیلویی روی دوش و بعضی وقتها بازداشت و بعضی وقتها بزن و برقص های توی آسایشگاه سربازی بالاخره کارت پایان خدمتم رو گرفتم ... باورم نمیشه ... آزاد شدم ... فکرشو بکن ... 

 

پشت کارتم نوشته هرگونه کپی برداری ممنوع مگر نه عکسشو براتون میگذاشتم ...



زمان ثبت : شنبه 24 بهمن ماه سال 1388 در ساعت 12:58 PM
نویسنده : محمدجعفر     موضوع : دل نوشته
عنوان : امام رضا ...
یادمه چند سال پیش مثل یه همچین روزی که ۲ روز مونده بود به شهادت امام رضا(ع) آهنگ محسن چاوشی که برای امام رضا خونده رو گذاشتم اشک از چشمام جاری شد از امام رضا خواستم که بیام پا بوسش نیم ساعت نشد یکی از دوستام اومد و گفت دارم میرم مشهد تو هم بیا بریم و رفتم جای همتون خالی روز شهادت امام رضا مشهد بودم.
ولی الان چی!
اینقدر توی این چند سال گناه های جور واجور مرتکب شدم که دیگه اون پاکی قبل رو ندارم که با چند قطره اشک بتونم زیارتشو ازش بگیرم ولی از همین راه دور و از کنار حرم خواهرش بهش سلام میدم و میگم آقا خیلی مخلصتیم ...


   1      2    >>