ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 15 آبان ماه سال 1390
توسط: محمدجعفر

آشنا

آشنا جون! 

اگر میخوایی بگی دارم دست تو لونه زنبور می‌کنم و دستم رو قطع می‌کنی؛

اگر میخوایی بگی تو رو سننه که اینقدر زر مفت میزنی؛

اگر میخوایی بگی ... خفه شو تا خفه ات نکردیم؛

اگر میخوایی فحش بدی؛


باید به عرضت برسونم گوشم پُره!!!


در غیر این موارد میتونی از بخش نظرات و صندوق پستی پیشنهادتو بدی.*



* آشنا: شماره و آدرست رو تو سایت بذار پیشنهاد خوبی دارم برات.



شنبه 2 مهر ماه سال 1390
توسط: محمدجعفر

ندیده رفتن ...

پرسید: جنگ بشه میری؟

یاد فیلمای جنگی که دیده بودم افتادم. بادی انداختم تو گلوم گفتم: آره.


ولی تو دلم گفتم دمشون گرم شهیدا بدون اینکه فیلم ببینن و جو گیر بشن رفتن...

چهارشنبه 23 شهریور ماه سال 1390
توسط: محمدجعفر

دلیل قلم...

یکی گفت: بیکاری وبلاگ مینویسی؟


خندیدم و گذشتم ولی ته دلم قرص بود که این مطالبم هیچ سودی نداشته باشه دلیل خنده چندسال دیگه ام که هست!!!

شنبه 19 شهریور ماه سال 1390
توسط: محمدجعفر

ای که پنجاه رفت و در خوابی...

50 سال نماز اول وقت...

50 سال هر ماه یک ختم قرآن، ماه رمضون سه ختم قرآن...

شب چهار شنبه دعای توسل تو جمکران، پنج شنبه ها دعای کمیل تو حرم حضرت معصومه(س)...

با شنیدن هر روضه ای از تلویزیون و رادیو اشک از چهره جاری میشه...


اما ...

وقتی بچه اش میاد باهاش حرف بزنه و درد و دل کنه میگه :

الان وقت نمازه برو بعدا.

کوری نمیبینی دارم قرآن می خونم برو دنبال کارت.

الان دارم میرم جمکران باشه برا یه وقت دیگه.

اصلا وقت شناس نیستیا نفهم، نمیبینی دارم میرم حرم دعا کمیل، برو ببینم.

لال بشی الهی که موقه ای که دارن روضه میخونن اون دهنت بسته نمیشه.


وقتی صدای بچه درباید میگه:

الهی جوون مرگ بشی، تو عذاب کدوم معصیت ما بودی؟


عاقبت بچه از دین زده میشه میره مسیحی و یهودی میشه باز میگه:

خدا این استکبار جهانی و آمریکا و انگلیسو لعنت کنه که بچه ما رو از دین زده کرد.


به این نتیجه رسیدم که اینها همش الکیه، اگر تأثیر داشت کسی که 50 سال این نماز و قرآن و دعاها رو خونده، یه سر سوزن تغییر هم تو رفتار و برخوردش دیده می شد.



این نماز و دعا و راز و نیازا برای کسایی که خدا رو شناخته باشن نه امثال شما...



ای که پنجاه رفت و در خوابی             مگــر ایــن پنــج روز دریــابـی


                                                                                                        سعدی


قربون دهنت آقای شریعتی که گفتی:

من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند.


خدا بیامرزتت.

بمیرن کسایی که نمیخاستن و نمیخانت.


چهارشنبه 26 مرداد ماه سال 1390
توسط: محمدجعفر

تولد و مرگ

۲۳ سال گذشت...



و ۲۳ سال به مرگ نزدیک تر شدم.

وقتی مولام علی (علیه السلام) میگه: هر نفسی که میکشید یه قدم به مرگ نزدیک میشید.

چطور یه سال از عمرم بگذره و نفهمم دارم به مرگ نزدیک میشم.


این شعر سهراب خالی از لطف نیست:

...

و نترسیم از مرگ

مرگ، پایان کبوتر نیست.

مرگ وارونه ی یک زنجره نیست.

مرگ در ذهن اقاقی جاری است.

مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد.

مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید.

مرگ با خوشه ی انگور می آید به دهان.

مرگ در حنجره ی سرخ - گلو می خواند.

مرگ مسئول قشنگی پر شابرک است.

مرگ گاهی ریحان می چیند.

مرگ گاهی ودکا می نوشد.

گاه در سایه نشسته است به ما می نگرد.

و همه می دانیم

ریه های لذت، پر اکسیژن مرگ است.

جمعه 7 مرداد ماه سال 1390
توسط: محمدجعفر

امتحان الهی

ما همه سر جلسه ایم...

جلسه ای که برای هر کسی یه برگه سوال مطرح شده و هیچ کس سوالش با بغل دستیش یه جور نیست ...


فرق این امتحان اینه که تقلب آزاده!!!


کسایی هستن که میخوان به طرق مختلف به آدم تقلب برسونن ولی ما گوش و چشامونو بستیم و فرار می کنیم.


بعضی ها چقدر زود برگه امتحانشونو تحویل میدن و میرن...



حالا ما از رو دست کی تقلب کنیم؟؟؟!!!


چهارشنبه 29 تیر ماه سال 1390
توسط: محمدجعفر

قطار...

ریل قطار یاد آوار خاطرات تلخ و شیرینه دو خط موازی که هیچ وقت به هم نمیرسن ...



از سهراب سپهری پرسیدم قطارو چطور دیدی گفت:


من قطاری دیدم، روشنایی می برد

من قطاری دیدم، فقه می برد و چه سنگین می رفت

من قطاری دیدم، که سیاست می برد و چه خالی می رفت

من قطاری دیدم، تخم نیلوفر و آواز قناری می برد.

و هواپیمایی، که در آن اوج هزاران پایی

خاک از شیشه ی آن پیدا بود.

یکشنبه 15 خرداد ماه سال 1390
توسط: محمدجعفر

فیلتر کن تا می‌تونی!

اصلا همه چیو فیلتر کنین .

خوب کاری میکنید

فیلتر کنید نبینیم یه مداح چطوری مجلس عزای امام حسین(ع) رو به مسخره میگیره و هر چی از دهنش در میاد میگه. ببینیم چطوری یه چهره موجه برای درست کردن وجهه ی یه شخصیت سیاسی با ساده لوحی چطوری اونو به سخره میگیره اینارو ببینیم که چی بشه .


آقا فیلتر چی فیلتر کن تا میتونی لحظه ای درنگ نکن تا می میتونی همه چیو ببند تا هیچی نبینیم غیر از چیزایی که شما صلاح میدونی.


چیزای خوب مثل آلبوم جدید رضا صادقی «دیگه مشکی نمیپوشم» مثل اینکه آقا رضا هم نظرش عوض شده مشکی رنگ عشقه.


این چیزایی که شما فیلتر می کنید و نمی بینیمو نمیشنویم ولی عوضش میزنیم تراک سه آلبوم رضا صادقی یه قرررررررررر میدیم و شاد میشیم.


سرت سلامت گل من .  آآآآآآآآ


"اصلا مارو چه به سیاست"



سرت سلامت گل من

گوشه ای از دل من

از وفاداری دنیا

این شده حاصل من


دوب دوب دوب دوب قر قر قر همه با هم بیا وسط.


بیچاره شادمهر ده سال زود رفت اگه بود الان «جونی جونوم» هم میخوند مجوز میدادن.

سه شنبه 10 اسفند ماه سال 1389
توسط: محمدجعفر

سیاست

دیدن فساد سیاسی حتی توی یه مجموعه طنز (قهوه تلخ) هم غم انگیزه ... وای به روزی که در واقعیت و در موقعیت جغرافیایی شخصی باشه.

دوشنبه 25 مرداد ماه سال 1389
توسط: محمدجعفر

ربنا ...


چقدر جای « ربنا » سر سفره افطار خالیه ...


Download

سه شنبه 1 تیر ماه سال 1389
توسط: محمدجعفر

صدای اذان می‌آید

در طول بیست و اندی سال که از عمرم میگذره کلی آهنگ گوش دادم ولی هیچ صدا و نغمه ای مثل اذان صبح که از مسجد محله پخش میشه بهم نمی چسبه.

وقتی از خونه رفتم بیرون دیدم صدایی میاد خوب که گوش دادم دیدم صدای گنجشکای محلمونه.
با خودم گفتم اینا هم مثل من شبها خواب ندارن یا شایدم مثل من از روزا خوششون نمیاد که نصف شبی به سر و صدا کردن افتادن چند دقیقه ای که گذشت صدای اذان بلند شد اون موقه بود که فهمیدم فکرام باطل بوده این گنجشکا با این کوچیکیشون بهتر از ما آدما میفهمن کی باید با خدای خودشون راز و نیاز کنن و روزی اون روزشونو از خدا بخوان خیلی برام جالب بود اذان که تموم شد پنج دقیقه نگذشته بود که صدای گنجیشکا تموم شد ولی به خونه ها که نگاه می کردم چراغی روشن نشد اگرم شده باشه من ندیدم.

از شبها بیشتر براتون می نویسم چون چند سالی هست که با شبها رفیق شدم و از روزا بُریدم.
پنجشنبه 13 خرداد ماه سال 1389
توسط: محمدجعفر

مبارزه

ما ایرانی ها هم که با همه چیز سر جنگ داریم ...

طرحی در ایران به تصویب نمیرسه مگر اینکه یک کلمه مبارزه توش باشه ... مبارزه با بد حجابی، مبارزه با اوباش، مبارزه با ...

خیلی از کارها رو میشه با کمی مهربونی و روانشناسی به خوبی و خوشی حل کرد آخه چرا مبارزه.

بیایید از استاد مطهری یاد بگیریم...
روزی استاد مطهری با دو دختر بد حجاب در دانشگاه مواجه میشه .
روز بعد با مقدار پول اندکی که داشته تعدادی روسری در قالب کادو بهشون هدیه میده.

این خیلی قشنگ تره تا طرف رو کَت بسته بندازیش توی وَن با شیشه های دودی و کلی تحقیرش کنیم.

همین طور اوباشی که دست به هر کاری میزنن از توی شکم مادرشون اوباش نبودن توی جامعه ای که ما ساختیم به این روز افتادن.
یکشنبه 8 فروردین ماه سال 1389
توسط: محمدجعفر

کرمان ...


سلام اولین مطلب سال ۸۹

همیشه توی مدرسه بعد از عید موضوع انشاء این بود که نوروز خود را چگونه گذراندید !
آقا اجازه ما رفتیم کرمان خیلی خوش گذشت تازه اونجا ازمون استقبال هم شد عکس و ببین با لهجه کرمانی بهمون خوش آمد گفتن ...
من هم گفتم خواهش می کنم شهر خودمون بود فقط یه چند سالی ازش دور افتاده بودم ...

همیشه پاینده باشی استان هشت ...
شنبه 29 اسفند ماه سال 1388
توسط: محمدجعفر

سال نو مبارک



سلام
سال نو مبارک ایشا الله همتون مثل این شکوفه بهاری شاد و سر زنده باشید و سال خوبی داشته باشید ...

بفرمایید آجیل و شیرینی
تا حالا مطلب نوشتنو با یه ظرف پر آجیل تجربه نکرده بودم خیلی حال میده امتحان کنید!

به شرطی که توی ظرف آجیل دنبال بادوم هندیا و پسته هاش نگردید ... چشماتونو ببندید یه چیزی بردارید حالا اگه تخم هندونه بود باید سعی کنید یه جوری بکشکونیدش و بخورید اینطوری خیلی بیشتر حال میده ...
سه شنبه 25 اسفند ماه سال 1388
توسط: محمدجعفر

چهار شنبه آخر سال...


شب چهار شنبه ی آخر سال شد.
هر کسی دنبال آتشی می گردد که زردی خود را به او بدهد و سرخی او را از آن خود کند.
اما من می خواهم امشب را جور دیگر برگزار کنم کیست که نداند شب چهارشنبه شب زیارتی توست. حال میخواهم آتش عشقت را که سال هاست در دلم شعله میزند را نمایان کنم و با آتش عشقت چهار شنبه ی آخر سال خود را برگذار کنم ...
به جمکرانت خواهم آمد، امیدوارم مرا بپذیری ...

شمشیر کجت راست کند قامت دین را    * * *    هم قامت ما را که ز هجر تو خمیدیم
پنجشنبه 20 اسفند ماه سال 1388
توسط: محمدجعفر

تهران ...



آقا رفتیم تهران ... این تهران واقعاً عجیبه و خیلی قریب از نوع خفن ...
وااااای نگو، ترافیک برای یه دقیقه اشه باید بگم قلبمه ی ماشین وای سرم داشت گیج می رفت...
میگی این چه ربطی به عکس داره ربط داره دیگه این مرز بین قم و تهرانه وسط اتوبان قم - تهران از این خط قرمزه که رد میشه با یه فاجعه ترافیکی مواجه میشی که نگو ...
من اگه جایی کاره ای بودم که نیستم به جای ساختن این همه تونل و بزرگ راه به هر خونه ای یه خط اینترنت مجانی می دادم و اداره ها رو مجبور می کردم همه یه سایت برای خودشون  درست کنن و مردم کارای اداری شونو توی خونه هاشون انجام بدن  و ماشین مبارک و اینقدر ندوونن توی خیابون تازه اینترنتم یادشون می دادم مفت و مجانی همه ی این خرجارو جمع بزنی نصف خرج تونل توحید هم نمیشه!
ولی چه میشه کرد صدای ما که به جایی نمیرسه تازه بعضیا از اینترنت می ترسن و اونو مخلّ امنیت می دونن !!!
چهارشنبه 19 اسفند ماه سال 1388
توسط: محمدجعفر

حرم حضرت معصومه (س)



یه همچین روزایی خانم فاطمه معصومه به شهر قم اومدن

از کلیّه دوستان عزیزی که دل پاکی دارن یه چیزی تو مایه های همه دوستان عاجزانه تقاضا دارم برام دعا کنن تا حضرت معصومه بطلبه برم زیارت... روزی نیست گمبدشو نبینم ولی ...
چهارشنبه 12 اسفند ماه سال 1388
توسط: محمدجعفر

کارت پایان خدمت ...

بعد از یک سال و چند ماه اسیری و در بند نظام بودن و شب ها پست دادن با اسلحه ی 5 کیلویی روی دوش و بعضی وقتها بازداشت و بعضی وقتها بزن و برقص های توی آسایشگاه سربازی بالاخره کارت پایان خدمتم رو گرفتم ... باورم نمیشه ... آزاد شدم ... فکرشو بکن ... 

 

پشت کارتم نوشته هرگونه کپی برداری ممنوع مگر نه عکسشو براتون میگذاشتم ...

شنبه 24 بهمن ماه سال 1388
توسط: محمدجعفر

امام رضا ...

یادمه چند سال پیش مثل یه همچین روزی که ۲ روز مونده بود به شهادت امام رضا(ع) آهنگ محسن چاوشی که برای امام رضا خونده رو گذاشتم اشک از چشمام جاری شد از امام رضا خواستم که بیام پا بوسش نیم ساعت نشد یکی از دوستام اومد و گفت دارم میرم مشهد تو هم بیا بریم و رفتم جای همتون خالی روز شهادت امام رضا مشهد بودم.
ولی الان چی!
اینقدر توی این چند سال گناه های جور واجور مرتکب شدم که دیگه اون پاکی قبل رو ندارم که با چند قطره اشک بتونم زیارتشو ازش بگیرم ولی از همین راه دور و از کنار حرم خواهرش بهش سلام میدم و میگم آقا خیلی مخلصتیم ...
سه شنبه 20 بهمن ماه سال 1388
توسط: محمدجعفر

فکر نون باش که خربزه آبه ...

پنج شیش تا شبکه داریم که همشون یا دارن سرود پخش می کنن یا فیلم درباره انقلاب پخش می کنن یا درباره انقلاب صحبت می کنن یا درباره انقلاب نشون می دن یا دارن تکنولوژی های جدید و به رخ می کشن! آقا شاید یکی خسته بود نخواست اینا رو نگاه کنه باید چه کار کنه؟؟؟؟!!!! مگه صدا و سیما بودجه اش از جیب مردم  و مگه از نفت مردم تأمین نمیشه؟ همش که نمیشه 10 روز فقط فقط فقط یه چیز نشون بدی که! مُخمون ...اییده شد!!!
اصلاً مگه آقای رحیم پور نگفت اصلاً ما از اول قرار نبوده مدرن بشیم پس این تکنولوژی ها رو برای چی نشون می دین!
قبول شما ماهواره به فضا می فرستید ایشالله 100 تا دیگه هم بفرستید!  20% میتونید غنی کنید ایشالله برید برای 100 درصد غنی سازی! لیزر ساختید قبول لیزر آلی پر تشعشع !

ولی برادر!
 اینا برای مردم نون و آب نمیشه اینا جلوی سفید شدن موی پدرای ما که زیر بار بدهی و قسط و قرض داره سفید میشه رو نمیگیره. اینا غم مادری که آینده بچشو تاریک می بینه و امیدی نداره سر و سامون گرفتن بچه اش رو ببینه رو کم نمی کنه! 
اینا جلوی خود فروشی دخترای خیابونی رو نمی گیره! لیزر و نانو و فضا پیما جلوی معتاد شدن جوونای این مملکتو نمی گیره!
این فیلما فرقی با فوتبال نمی کنه درسته ما از گل زدن تیم مورد علاقمون خوشحال می شیم ولی وقتی عاقلانه بخواهیم نگاه کنیم چیزی به ما نمیرسه!
مثلاً همین دربی 68 پرسپولیسیایی که 1 قرون بهشون رسیده بیان بگن پرسپولیس برد این سهم ما از برد پرسپولیس بود.