جاتون خالی
داشتیم میرفتیم مشهد از سمنان که رد میشدیم از توی ماشین چشمم به آسمون افتاد دیدم چقدر ستاره داره آسمونش نگاه کردم به زمینش دیدم بیابون خشک و بی آب و علف . بعد از زیارت و سیاحت توی مشهد راه افتادیم طرف شمال وقتی اونجا به آسمون نگاه کردم دیدم از ستاره خبری نیست نگاه کردم به زمینش دیدم سبز و چشم نواز کوه های مملو از درخت .
با خودم گفتم کار خدا رو نگاه کن به کسایی که زمین خشک و بی آب و علف میده اون بالا بالا ها ستاره میده و به کسایی که ستاره نمیده زمین خوش آب و هوا میده.
داخل پرانتز (ما که تو شهرمون نه آسمان پر ستاره ای داریم و نه زمین خوش آب و هوایی تکلیفمون چیه؟ )






