در طول بیست و اندی سال که از عمرم میگذره کلی آهنگ گوش دادم ولی هیچ صدا و نغمه ای مثل اذان صبح که از مسجد محله پخش میشه بهم نمی چسبه.
وقتی از خونه رفتم بیرون دیدم صدایی میاد خوب که گوش دادم دیدم صدای گنجشکای محلمونه.
با خودم گفتم اینا هم مثل من شبها خواب ندارن یا شایدم مثل من از روزا خوششون نمیاد که نصف شبی به سر و صدا کردن افتادن چند دقیقه ای که گذشت صدای اذان بلند شد اون موقه بود که فهمیدم فکرام باطل بوده این گنجشکا با این کوچیکیشون بهتر از ما آدما میفهمن کی باید با خدای خودشون راز و نیاز کنن و روزی اون روزشونو از خدا بخوان خیلی برام جالب بود اذان که تموم شد پنج دقیقه نگذشته بود که صدای گنجیشکا تموم شد ولی به خونه ها که نگاه می کردم چراغی روشن نشد اگرم شده باشه من ندیدم.
از شبها بیشتر براتون می نویسم چون چند سالی هست که با شبها رفیق شدم و از روزا بُریدم.
وقتی از خونه رفتم بیرون دیدم صدایی میاد خوب که گوش دادم دیدم صدای گنجشکای محلمونه.
با خودم گفتم اینا هم مثل من شبها خواب ندارن یا شایدم مثل من از روزا خوششون نمیاد که نصف شبی به سر و صدا کردن افتادن چند دقیقه ای که گذشت صدای اذان بلند شد اون موقه بود که فهمیدم فکرام باطل بوده این گنجشکا با این کوچیکیشون بهتر از ما آدما میفهمن کی باید با خدای خودشون راز و نیاز کنن و روزی اون روزشونو از خدا بخوان خیلی برام جالب بود اذان که تموم شد پنج دقیقه نگذشته بود که صدای گنجیشکا تموم شد ولی به خونه ها که نگاه می کردم چراغی روشن نشد اگرم شده باشه من ندیدم.
از شبها بیشتر براتون می نویسم چون چند سالی هست که با شبها رفیق شدم و از روزا بُریدم.






