سوار ماشین بودم .
چند متری مانده بود به یک پل هوایی که ترافیک شد.
نگاهم به لاین سمت راست افتاد که ترافیک کمتری داشت.
فرمان را پیچاندم و خواستم به لاین سمت راست خود بروم ناگهان نگاهم به شخصی افتاد که بالای پل هوایی ایستاده بود به من اشاره ای کرد و مرا از رفتن به لاین سمت راست منع کرد.
اهمیت ندادم .
فقط به فکر این بودم که لاین سمت راست با سرعت بیشتری پیش می رود.
به راست چرخاندم و رفتم وقتی از پل هوایی عبور کردم متوجه شدم این لاین از خیابان مسدود شده است.
به خودم گفتم کاش به آن اشاره و منع کردن آن شخص اهمیّت می دادم.
در مسیر زندگی همیشه دستی بالاتر از همه دستها هست که راه را به ما نشان می دهد و ما از او غافلیم.
چند متری مانده بود به یک پل هوایی که ترافیک شد.
نگاهم به لاین سمت راست افتاد که ترافیک کمتری داشت.
فرمان را پیچاندم و خواستم به لاین سمت راست خود بروم ناگهان نگاهم به شخصی افتاد که بالای پل هوایی ایستاده بود به من اشاره ای کرد و مرا از رفتن به لاین سمت راست منع کرد.
اهمیت ندادم .
فقط به فکر این بودم که لاین سمت راست با سرعت بیشتری پیش می رود.
به راست چرخاندم و رفتم وقتی از پل هوایی عبور کردم متوجه شدم این لاین از خیابان مسدود شده است.
به خودم گفتم کاش به آن اشاره و منع کردن آن شخص اهمیّت می دادم.
در مسیر زندگی همیشه دستی بالاتر از همه دستها هست که راه را به ما نشان می دهد و ما از او غافلیم.






