شب چهار شنبه ی آخر سال شد.
هر کسی دنبال آتشی می گردد که زردی خود را به او بدهد و سرخی او را از آن خود کند.
اما من می خواهم امشب را جور دیگر برگزار کنم کیست که نداند شب چهارشنبه شب زیارتی توست. حال میخواهم آتش عشقت را که سال هاست در دلم شعله میزند را نمایان کنم و با آتش عشقت چهار شنبه ی آخر سال خود را برگذار کنم ...
به جمکرانت خواهم آمد، امیدوارم مرا بپذیری ...
شمشیر کجت راست کند قامت دین را * * * هم قامت ما را که ز هجر تو خمیدیم
هر کسی دنبال آتشی می گردد که زردی خود را به او بدهد و سرخی او را از آن خود کند.
اما من می خواهم امشب را جور دیگر برگزار کنم کیست که نداند شب چهارشنبه شب زیارتی توست. حال میخواهم آتش عشقت را که سال هاست در دلم شعله میزند را نمایان کنم و با آتش عشقت چهار شنبه ی آخر سال خود را برگذار کنم ...
به جمکرانت خواهم آمد، امیدوارم مرا بپذیری ...
شمشیر کجت راست کند قامت دین را * * * هم قامت ما را که ز هجر تو خمیدیم






